گفتگو درمورد دختران كم توان ذهني
سلاممممممممممممم راستش اين دو هفته اي كه به خاطر بيماري مادرم نبودم كلي از خبر ها رو از دست دادم چون بقيه افراد اون قدر توي جشن ها و نمايش گاه مسئوليت دارن كه خواه ناخواه نوشتن يه گزارش خوب يا گرفتن چند تا عكس خوب رو فراموش مي كنند . ميشه گفت : بيشتر اوقات كار عكس و نوشته ها رو من انجام ميدم و اگه هما يشي باشه كه خانم مومن زاده حضور داشته باشن ايشون .راستش خيلي دلگير شدم نتوستم جشن معلولين بچه ها حضور داشته باشم اما شنيدم : توي اين جشن آقاي محمد زاده رئيس بهزيستي استان قاب قاليچه من يكاد الهام رو از اون خريده بود و يك عدد ربع سكه بهار آزادي هم بهش جايزه داده بود . سكه الهام رو چهار شنبه در حضور بچه هاي كارگاه بهش داده شد . و بين دست و هوراي بچه ها به اون تقديم شد اين ثمره خواستن توانسن است . اين يعني هر انساني با هر ضريب هوشي مي تونه بهترين باشه . لازم نيست بيست باشي اما لازمه يك انسان خوب باشي كسي كه ديگرون بتونن بهت افتخار كنند . امروز فيلمي رو كه يكي از بچه به جاي من اون روز گرفته بود رو تبديل مي كردم آقاي محمد زاده وقتي تابلوي الهام رو گرفت اونو به صورت گذاشت و بوسيد . شايد آقاي محمد زاده متن قران مجيد رو بوسه زدند. امامن به سر انگشتان الهام بوسه مي زنم الهامي كه اگه اين همه تلاش رو نمي كرد تابلويي به اين زيبايي رو نمي بافت . اما اين هفته براي من بعد 5 ماه تلاش براي آموزش اولين گروه كلاسم هفته باز آموزي و امتحان بود . اين دختراي خوبم اين هفته امتحان دادند و مي تونم بگم الان ديگه حداقل از كارهاي ابتدايي كامپيوتر سر در ميارن و به اين غول بي شاخ ودم بهت زده نگاه نمي كنن ديگه وقتي خواهر يا برادرشون با اون كار مي كنه سر در گم و ناراحت به اون نگاه نمي كنند و حدا قل مي فهمند كه اون ها چه كاري انجام مي دن . روز چهارشنبه ما به اين سه عزيز جايزه و تقدير نامه مي ديم تا بقيه بچه ها ببينن كه براي هر تلاشي يه پايان خوب هست و الان با دو تا كامپيوتر حدود 11 نفر از بچه توي ساعت هاي مختلف بسته به ضريب هوشي شون آموزش مي ببينند راستي نازيتا هم جزءاين گروه جديده و تازه توي هفته گذشته ياد گرفته پوشه درست كنه بامزه اين جاست كه همه پوشه هاي نازيتا به اسم بازيگر هاي دلخواهش هست و هيچ كس حق نداره اون هارو تا زماني كه سر كلاسه پاك كنه وقتي مي خواستم حذف كردن رو بهش ياد بدم باهاش مشكل داشتم مجبور بودم بگم يه پوشه بساز براش اسم نزار حالا اونو حذف كن . اولين نشست كانون تعاونگران برتر كشور آذر ماه 88 در محل نمايشگاه هاي بين المللي منطقه آزاد كيش به دنبال انتخاب تعاوني هاي برتر ملي در سال 88 تصميم به تشكيل كانون تعاونگران برتر ملي گرفته شد كه اولين نشست آن در منطقه آزاد كيش برگزار شد . از شامگاه 22/9/88 تا شامگاه 24/9/88 خانم مومن زاده و خانم كاظمي از تعاوني پرنيان كه برتر كشوري شناخته سد بود در جلسات همايش تعاونگران برتر ملي شركت كردند . و اين گزارشي است كه خانم مومن زاده زحمت كشيده بودند و از اين جلسات براي ما نوشته بودند . اول بيائيم : به جاي اين كه به تاريكيها نفرين كنيم سعي كنيم شمعي روشن كنيم . اين جلسات با حضور وزير محترم تعاون جناب دكتر محمد عباسي و معاونان محتر م و كارشناسان مربوطه و تعاوني هاي منتخب برتر ملي تشكيل شد . در بدو ورود به جلسه آقاي مهندس كريمي از منطقه كيش و موقعيت اون براي حاضرين صحبت كردند بعد از اون مهندس حسيني معاونت پژوهش هم توضيحاتي دادند و اين كه حدود 60 هزار تعاوني در كشور فعاليت دارند كه بايد از تجربيات و توانمنديهاي اين تعاونگران استفاده شود بعد از اون مهندس اكبريان در ارتباط با بانك توسعه تعاون صحبت كردند . و در آخر وزير محترم تعاون جناب دكتر عباسي چنين گفتند ايران فضاي استقلال با اقتدارش را در دولت نهم با حضور گسترده ملت در فضاي ساختاري رو به رشد ملت ايران قرار دادو اين همبستگي و وحدت و تعاون موجب افسردگي دشمنان ايران است و خدا را شاكريم كه جامعه ما در اقتدار قرار دارد. نهاد تعاون يكي از بخش هاي اقتصاد كشور مي باشد كه مي تواند موتور خوبي براي بخش دولتي و خصوصي باشد . به فرموده ي رهبر دهه ي آينده ، دهه ي پيشرفت با عنايت الهي است . با تلفيق توان مردمي يك اقتصادي كه ارزش هاي انساني و بهره وري منابع انساني و برابري سرمايه هم كه مي توان با ايجاد تعاوني ها به اين هدف مهم رسيد . تعاوني يك امر درون زا است چگونه مي توانيم انسان هاي فقير جامعه را اشتغال برايشان ايجاد كنيم با سرمايه ي كوچك خود آنها و كمك دولت اقتصاد جهاني معتقد است : از كل ثروت توليد شد . در جهان منابع طبيعي فقط : 4/. تأثير داشته است ثروت حاصل از توليد 18/. ثروت توليد شده از مغز 80/. ما بايد به عنوان توليد كنندگان حقيقي بهترين چيز ها را توليد كنيم مولاي متقيان حضرت علي (ع) : هيچ كس از مشورت كردن هلاك نشده و هلاك نخواهد شد . بايد براي تأمين بوجه يا يك كار اقتصادي انجام داد در غير اين صورت بايد يك كار عامل المنفعه انجام شود. تا در آمد زا شود . البته نوشته های خانم مومن زاده خیلی کامل تر بودند . اما من فقط خلاصه سخنان وزیر تعاون رو نوشتم امیدوارم همه ی این رفت و آمد ها حرف ها و نشست ها برای ما و همه عزیزانی که چشم به همکاری دولت بسته است نتایج خوبی به همراه داشته باشه و ایرانی بدون فقر و ناتوانی داشته باشیم .و حداقل این تعاونی ها بتونن کاری انجام بدن و قشر ضعیف جامعه رو زیر بیرق خودشون بگیرند . یا حق علی مدد تا بعد از عطر گل یاس بگو ای دل من هفت روز است كه زمين را آفريده اند . هفت روز است كه زمين را شخم مي زنيم . همه ي گندم هاي ممنوعه را كاشتيم و جاودانگي نروييد . همه ي دانه هاي پنهان جيب هايمان را كاشتيم و ميوه ي نهال هيچ كدامشان طعم سيب نيمه كاره را نداد . غروب هفتم است . غروبي كه فهميده ايم اين خاك موات است و اين زمين مرده استعداد رويش هيچ چيز را ندارد . امشب هفتمين شب است . شب نا اميدي از خاك شب دل بستن به آب ! و خبر ساده و كوتاه است : " آب را بسته اند ! " خسته از هفت روز چنگ زدن در خاك ، به خيمه مي رسيم . خبر مي رسد و خبر ساده و كوتاه است آب را بسته اند ! بي طاقتم . بي تاب . لب ها ترك خورده زبان ها به كام چسبيده . يكي مي گويد : الهه ي آب ها ! رحمت ! يكي مي نالد : خداي درياها ! ابر ! كسي مي خواند : فرشته هاي نزول باران ! آهسته مي گوييم : يا قمر بني هاشم ! همه بر مي گردند . ناگهان حيرت زده به ما خيره مي شوند . همه ي آنهايي كه ارتباط اين اسم را با آب نمي دانند ! ته كوزه ها را مي تكانيم . مشك ها را مي فشريم . دريغ از قطره اي . شكم هايمان را برهنه مي كنيم مي چسبانيم به خاكي كه مي گويند خيمه ي سقا بوده است تا له له مان فرو كش كند . ايستاده اند حيرت زده خيره به ما ، همه ي آنهايي كه ارتباط اين خيمه را با آب نمي دانند ! امشب هفتمين شب است . شب عطش . و ما بد جوري به تو نياز داريم . نه به شمعي كه در سقا خانه اي رو به روي تمثالت بگذاريم . نه به سبزي خوردن هاي سفره اي كه لابد سمبل رداي تو اند . نه ! ما امشب به قامت رشيد خودت نياز داريم ! خود خودت ! به دست هايت كه باز علم بگيرند . به بازوانت كه تكيه گاه شوند . به گريه ات پيش حسين (ع)به اين كه بگويي : جان برادر ديگر طاقت ندارم بگذار بروم . به رفتنت به رسيدنت به نهر آب . به كف آب پر كردنت . به تصوير عشق ديدنت به آب خالي كردنت . به مشك پر كردنت . به دست هاي قلم شده . به چشم هاي خون آلود . به مشك تير خورده . به آن كمر كه پيش پاي تو بشكند . ما امشب به همه ي اين ها نيازمنديم . چون امشب شب عطش است . مشك هاي آب هستند . دريا ها موج مي زنند ولي امشب ، شب عطش است و ما به مشكي نياز داريم كه با دندان گرفته باشند و تير بخورد. فحطي عشق است . بگو به برادر كه عمود خيمه ات را بر ندارد . بگو كه مي خواهيم برويم سر به عمود بگذاريم و تمام دلتنگي هامان را براي قامت " مردي كه نيست " گريه كنيم . عزادري همه عزيزان قبول و يه خواهش توي اين شب هاي عزيز به خانم مومن زاده با اون همه قلب مهربون دعا كنيد تا بيشتر از اين صبور باشند و به آزاده دختر اين خانم هم دعا كنيد امشب تلفني يه حرفي زد كه منو خيلي ناراحت كرد گفت خانم وقتي رفتم مكه دستم زدم خونه كعبه گفتم خدا مي گن تو اينجايي چرا منو آفريدي كه بهم بگن عفب مونده . راستش خيلي ناراحت شدم اين بچه به دعاهاي همه ي شما نيازمنده چون تازگي ها هم خودش رو زياد ناراحت مي كنه هم مادر مهربونشو سلامممممممممممممممممممممممممم واي خدا جون چه قدر دلم براي اين جا تنگ شده بود اما بد نيست بعضي از وقت ها يادمون بياد كه وظايفي داريم كه به هيچ عنوان نمي شه از زيرش در رفت بد نيست يادمون بمونه كه فرداها دور نيست بلاخره همه روزي اين طراوت و شادابي رو از دست ميدن و با هزاران هزار كوله بار تلخي ها و شيريني هاي زندگي رو بايد مرور كنند هر چند اين روزه طاقت فرساست و تلخ اما بر اي همه ي ما هست كاش توي اين روزهاي تنهايي كسي باشه كه همدم تنهايي هامون باشه خب دوهفته ي سختي بود . آموزش هاي پرستاري رو از زمان بيمار ي مائده و يك سال كماي اون حسابي گذرونده بودم . اما يه فرق بزرگ بين مائده با مامان بود براي مائده احساس وظيفه مي كردم فرزندم بود و با يد تا پاي جون براش مايه مي گذاشتم و اين جا مادرم بود و تكليف برمن حكم مي كردبيشتر از جان براش مايه بگذارم چون مادر من نه تنها مادر كه از چهل روزبعد از به دنيا اومدنم برام پدري هم كرده بود تازه بايد جاي برادر رو هم براش پر مي كرديم چون بعد از سه سال فوت اون هنوز براش دل تنگي مي كنه خدا رو شكر مي كنم كه عمل جراحي تمام شد و تا حدودي سلامتي شون رو به دست آوردن . اما روز سه شنبه درست همون روزي كه مامان از بيمارستان مرخص شد مائده نوبت دكتر داشت مادر رو گذاشتم خونه و تحويل خواهرم دادم و ساعت 2 بعد از ظهر از نجف آباد راهي اصفهان شدم راستش اون قدر خسته بودم كه تمام مسير رو خوابم برد . عصر ساعت 4 نوبت دكتر مائده بود . به مطب كه رسيدم جاتون خالي جاي سوزن انداختن نبود . يه گوشه اي رو پيدا كردم و با مائده ايستادم تا نوبتش بشه . منشي با يه خانم كلنجار مي رفت خانم آقاي دكتر مريض دكتر ديگه اي رو عمل نمي كنند از منشي امتناع و از خانم عجز و التماس و اشك دلم به حالش سوخت اما چون نمي خواستم توجه مائده به اون جلب بشه به قول گفتني خودمو زدم به كوچه علي چپ اما بعد از چند لحظه مائده گفت مامان و چون مي دونست دوست ندارم خودش رو ناراحت كنه حرفش رو خورد متوجه شدم چي مي خواد بگه اما بازم توجه نكردم خانم منشي صدا زد مهرابي پشت در ايستادم به اصرار اون خانم منشي عكس ها رو پيش دكتر برد مائده گفت: مامان يه كم مكث كرد تا مطمئن بشه گوش مي كنم حس كردم الان ديگه ناراحت ميشه گفتم چيه ؟گفت مريض اون خانم رو انگار دكتر...... (همون دكتر اولي مائده كه توي بدترين شرايط به خاطر پول زير ميزي عملش نكرد ) مي خواد بده رزيدنت ها عمل كنند من درست متوجه اين قسمت قضيه نشده بودم گفتم: نه من نشنيدم مائده گفت :اما من شنيدم تو رو خدا بهش بگو اجازه نده اونها مريضش رو عمل كنند. شنيديد مي گن مار گزيده از ريسمون سياه سفيد مي ترسه دلم آشوب شده بود هر لحظه ممكن بود مريض قبلي از مطب بيرون بياد و من و مائده بايد مي رفتيم تو ، اما ديگه توقف جايز نبود رفتم پيش اون خانم و پرسيدم چي شده ؟ خواهرم آماده عمله ميگن هر ثانيه دير بشه ممكنه جان بده و دكترش تهرانه ميگه نمي تونه بياد و رزيدنت ها اونو عمل كنند. درست همون ثانيه همون اشك ها همون دل واپسي هايي كه چند سال پيش خودم داشتم . (فقط یه فرقی بود من ساعت ۲ نیمه شب هیچ کس رو نداشتم که با اون مشورت کنم اما اون خانم این امتیاز رو داشت که الان با دکتر صبوری مشورت بکنه ) رو مز مزه كردم اون روز هم به من همين حرف رو زدن اگه الان عمل نشه عواقبش به خودتون مربوطه اما اگه شنت عوضي گذاشتن توي مغز بچه ات اگه يه شنت بزرگسال رو به جاي شنت بچه گونه توي مغز بچه ات كاشتن و مايع مغز رو كشيد پايين عواقبش به هيچ كس مربوط نيست چرا چون دكتر ما سر ساختمون سازي و آپارتمان تحويل دادنه وقت نداره براي يه بيماري كه زير ميزيش رو نصفه نيمه داده تازه بيمارستان خصوصي هم بستري نشده تا يه پول كلان براي حق عمل جناب به دستشون برسه وقت بگذارن داشتم مي مردم جاي اون خانم داشتم خفه مي شدم تنها حرفي كه بهش زدم اين بود مريضتون بميره بهتر از اينه كه يه عمر زجر بكشه . و رفتم تا مائده رو پيش پزشك ببرم . بعد چند سال دعاي هميشه گيم رو نثار دكتر ....... كردم خدايا از لحظه لحظه عمرش جزاي اين بي مسئوليتي رو بگير من مطمئن هستم كه تو به حقي و هيچ وقت بيماران و درد مندان رو فراموش نمي كني . راستی یادمون بمونه توی این شب های عزیز قبل هر کس و هر چیز از خدا بخواهیم سلامتی و شفای همه ی بیماران رو به حق امام حسین عزیزم برای شفا و سلامتی مادر عزیزم التماس دعا دارم و انشاءالله با خبر سلامتی ایشون خبرهای خوب هفته معلول رو هم براتون خواهم نوشت هر چند خودم این بار حسابی درگیر مادر و بیمارستان بودم . یا حق علی مدد تا بعد
![]()
![]()
از آیه احساس بگو ای دل من
وقتی که به آب می رسی با لب خشک
یا حضرت عباس بگو ای دل من![]()
![]()
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |




